رضا قليخان هدايت

806

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آنچه با من شكن زلف تو كردست به صلح * ناصر دولت با دشمن خود كرده به جنگ مير جبريل جهانگير كه از بازوى او * تير تا جسته رود در دل سنگ از فرسنگ به گه حمله به بدخواه بدان حال رسد * كه رسد باز به كبك اندر و شاهين به كلنگ از پى نيزهء او رست به هند اندر رمح * از پى بيلك او رست به بلغار خدنگ اى كه از دشمن او فخر كنى فخر مكن * فخر ازو كن كه نيايد به جهان فخر از ننگ اى دليرى كه نهيب تو چو زندان كرد است * بيشه بر شير عرين و كه بر يوز و پلنگ روز روشن به عدو بر چو شب تيره شود * چون بر آن ادهم شبرنگ كشى كين را تنگ 224 ذو الفقار شيروانى سيدى است فاضل و كامل و معاصر حكيم خاقانى شروانى و فلكى شيروانى و جمال الدّين اصفهانى ظهورش در زمان دولت خوارزمشاهيان ؛ و نام نامىاش سيد قوام الدّين حسين بن صدر الدّين على بوده و مداحى يوسف شاه لر را مىنموده كه از جانب اباقا خان در خوزستان و غيره حكومت مىكرده ؛ در قواعد صنايع و بدائع شعرى استاد و مخترع بوده و شعرايى كه بعد ازو آمده ، مانند اهلى و سلمان از او تتبع نموده وفاتش در سنهء 679 قبرش در سرخاب و از قصايد آن جناب ، برخى درين دفتر نوشته شد :